به نام خدایی که  دوازده اختر تابناک را واسطه ای فیض مومنان قرار داد
سلام آقا جان ضامن دلم
آمده ام تا بگویم از دلتنگیهایم از شوقی دیداری که چند سالی است محروم شده ام نمی دانم چرا واژه ای غریب را برای شما به کار می‌برند آیا با حجم دوست داشتنهایمان باز هم احساس غریبی میکنید سالهاست که صحن زیبایتان را از پشت شیشه تلویزیون از این قاب جادویی میبنم اشک در چشمانم حلقه میزند و دلم پر میکشد دریایی ساکن قلبم متاطم میشود حالی که سخت میشود وصفش کرد و صدایی نقاره خانه تن خسته ام را به لرزه می افکند چند وقتی است که بی تابم با خود می اندیشم میشود روزی مهمانم کنی تا این بار چشمانم از فاصله ای نزدیک گنبد طلایی ات را قاب بگیرد تا حک شود این بنایی زیبا در ذهنم و جانم
میخواهم با شما  آخرین شروعی  را داشته باشم چون میدانم به درجه ای از فکر و اندیشه رسیده ام که می توانم پای پند عهد ام باشم  
می خواهم دستانم را با سر درها پاک کنم و پاهای خسته ام با فوراهای حوض شست شو دهم و عطر حرم را بر تا اعماق سینه فرو برم
تو رو ای غریب آشنا از کودکی میشناسم توای که دل های عاشقانت در فراقت اندوهگین و چشمانی مالامال از اشک شوقت دیدارت و تو ای زیبا ترینم با کدامین اسم بخوانمت
شاید فاصله ام تا شما فرسنگ ها دور باشد اما میدانم از همین جا صدایم را می‌شنوی و یاریم می‌کنی مانند همیشه که دست یاریتان را دیدم
آقا این بار هم ضامنم شو عهد می‌بندم که برخیزم تمام پچیک های که توان عمل را از من گرفتند را
نابود کنم

#میلاد_امام_رضا_مبارک

#علیرضا_افشار

حرفای دل من!