هر وقت میخوام بهتر بخونم بدتر میشه!
همین امروز که تصمیم گرفتم 12 ساعت بخونم نصف شد! 6.15 ساعت
حالا اگه نمیخواستم بخونم 14 ساعت میشدا ! از بس دیشب تا دیر وقت بیرون بودیم کلی هم پیاده روی کردیم صب به زور 9 بیدار شدم تا اومدم شروع کنم 10 شد.ظهرم همش چرت میزدم هی کرنومتر صفر میکردم! بعدشم که جریان خواستگاری پیش اومد هی من ناخودآگاه میرفتم تو رویا :)) باز کرنومتر صفر میکردم.
پ.ن: الان که رفتاراش یادم میاد میفهمم چقد عشقولانه نگام میکرد من مثه بز نگاش میکردم :))
یکم که دو تایی که تنها میشدیم چقد سعی داشت بهم بفهمونه دوسم داره
ولی من خنگ الان منظور همه کاراش میفهمم :))
یعنی این همه مدت بهم فکر میکرده؟
حس خوبیه وقتی میدونی یکی بهت فکر میکنه :)
بیخیال دیگه بخواب صب باید زود بیدار شی
این چرت و پرتا رو هم صب که بیدار شدی همه رو باید فراموش کرده باشی به هدفت فکر کن.