مامانم که بهم گفت به جای اینکه سرخ و سفید شم کلی خندیدم! :)) خواستگار ندیده ام دیگه.ظاهرا 10 ماه پیش صحبت کردن همه میدونستن به جز من !
منتظر بودن کنکورم تموم شه
نمیدونم شاید م.... بهترین گزینه برای منه هم فامیل نزدیکه (مامانم که عاشقشه دلش میخواد به زور جواب بله از من براش بگیره! :دی )
اخلاقش خیلی خوبه آرومه قیافشم خوبه خانواده اش هم خیلی دوس دارم.
ولی نمیدونم یه حسی بهم میگه این اون کسی نیس که من باید باهاش ازدواج کنم
شاید بعدا پشیمون شم ولی جوابم منفیه میدونم در آینده کلی به زنش حسودیم میشه :)) حداقل تا وقتی که نیمه گم و گور شده خودم پیداش شه! بیخیال دیگه نمیخوام بهش فکر کنم اینم پروندش همین جا برای همیشه بسته شد!
امسال به جز کنکور نمیخوام به هیچ کس تو دنیا فکر کنم هیچ کس ارزش نداره که به خاطرش از آرزوم بگذرم من فعلا با همه وجودم فقط و فقط پزشکی تهران میخوام